حضرت شموئيل ﵇
بی بی حنه شموئیل کوچک را به خدا ﷻ وقف میکند
چند مدت بعد، القانه همراه خانواده اش به شیلوه میرفت، تا آنجا برای ﷲ ﷻ قربانی سالانۀ خود را ادا کند و نذر خود را بجا کند. اما حنه همراه اینها نرفت و به شوهر خود گفت: هر زمانیکه پسرم از شیر جدا شد، آنوقت وی را به خیمة ﷲ خواهم برد، تا برای همیشه آنجا بماند.
القانه گفت: درست است خانم، هر طوریکه خوب میبینی. این طفل را نزدت نگهدار تا زمانیکه از شیر جدا شود. خداوند ﷻ بخاطر تکمیل کردن وعده یی که کردی، برایت توفیق دهد.
خلاصه اینکه حنه در خانه ماند. به پسر خود شیر میداد، تا که از شیر جدا شد.
زمانیکه طفل از شیر جدا شد، پس القانه و حنه وی را به شیلوه بردند. یک گوسالۀ سه ساله، یک بوجی آرد و یک مشک آب انگور را بخاطر نذرانه با خود بردند. گوساله را قربانی کردند و بعد پسر شان را به امام عیلی بردند. حنه برایش گفت: ببخشید صاحب! آیا من به یاد تان هستم؟ به سر شما قسم، من همان زنی هستم که چند سال پیش همینجا در حضور شما ایستاد بودم و به ﷲ ﷻ دعا میکردم. آن روز از خداوند ﷻ پسر خواستم. خداوند ﷻ درخواست مرا پذیرفت و این پسرم است. حال این را به خداوند ﷻ میسپارم، تا تمام عمر خود را صرف راه ﷲ ﷻ کند.
سپس آنها به ﷲ ﷻ عبادت کردند.
